عبدالجبار کاکایی 

عبدالجبار کاکایی در سال 1342در ایلام به دنیا آمد

وي همان ابتدای تولد به همراه خانواده در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر به ایران بازگشت.

كاكايي دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت.

در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد.

وي در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را دريافت كرد.

كاكايي به منظور ادامه تحصیل در سال 1371 به جمع دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز تهران پیوست و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را اخذ کرد.

وي در تهران سکونت گزيد و کارمند رسمی وزارت آموزش و پرورش شد، اما فعالیت‌های خود را بیشتر در زمینه سرودن شعر، نقد و بررسی، اجرای برنامه‌های ادبی در صدا و سیما و فعالیت در مطبوعات متمرکز کرد.

علاقه کاکایی بیشتر معطوف به قالب‌های غزل و مثنوی است. از کاکایی مقالات و نقدهای فراوانی پیرامون شعر این روزگار در مطبوعات درج شده است.

شاهزاده و پری

کی می دونه وقتی بارون می زنه 
دیگه دور خنده ها تموم می شه 
گلا پر می کشن از رو شاخه ها 
طاقت پرنده ها تموم می شه 
***
کی می دونه پای دیواری که نیست 
یه روزی قرار می ذاشتیم من و تو 
زیر این سقفی که افتاده رو خاک 
چه شب و روزایی داشتیم من و تو 
***
ما دو عکس رنگ و رو رفته ی تار 
لای عکسای پر از گرد و غبار 
تو پری قصه های کا غذی 
من ولی شاهزاده ی یکه سوار
***
زد و مثل همه عاشقی ما رو 
سر این کوچه یه روزی کاشت و رفت 
مث دوس داشتنای دروغکی 
زندگی هم ما رو قال گذاشت و رفت
***
واسه این شاهزاده ی برهنه پا 
کی می خنده کی دیگه ناز می کنه 
کی میاد پنجره های بسته شو 
رو به ایوون طلا باز می کنه
***
من دوباره پای دیوار اومدم 
دنبال خاطره های بی صدام 
نکنه قرارمون یادت بره 
من همون شاهزاده ی برهنه پام

_________________

یکی دیگر از نمونه ی شعر ایشان :

عذاب دوست داشتن 

بمون ولي به خاطر غرور خسته م برو
برو ولي به خاطر دل شكسته م بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا
چه گيج حرف مي زنم چه ساده درد مي كشم
اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم
چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم
چه ساده با توهستم و چه ساده بي تو نيستم
تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم
چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم
تو با مني و بي توام ببين چه گريه آوره
سكوت كن سكوت كن سكوت حرف آخره
ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه